دلتنگی

دسامبر 30, 2006

دلم برای چند تا چیز این‌جا خیلی تنگ می‌شود:
- آن گوشهِ سمت راست که گاهی نقل قولی از شخصیتی یا وبلاگی (که هر کدام‌شان شخصیتی هستند ناسلامتی) می‌آوردم و کلی هم با این حرکت حال می‌کردم.
- آدرس ای‌میل‌هایی که در کامنت‌ها می‌آمد و می‌شد جوابی نوشت برایشان. اما متاسفانه این بلاگر احمق، بعد از این همه سال که راه افتاده، هنوز فکری برای گرفتن ای‌میل در کامنت‌هاش نکرده، قرار نیست که همهِ دنیا عضو بلاگر شوند که قاطی!

» ممنون از لطف دوستانی که نوشتند نرو، به‌خصوص مبین عزیز که خیلی هم پیگیر بود (زنده باشی). اما پیج‌رنک و اعتبار و این‌ها همه که نوشتید همه‌ش یک مشت عدد و رقم است، زیاد به‌ش دل نبندید که همه‌ش، مثل همین دنیای مجازی نقش بر آب است. همهِ دل‌خوشی ما شاید، اعتباری‌ست که نزد دوستان حقیقی‌مان (که این وبلاگ‌ها، بخشی از شخصیت‌شان هستند) به دست می‌آوریم، همین. حرف آخر هم برای دوستانی که سن و سال کمتری دارند (که این هم فقط عدد و رقم است)، گاهی توی زندگی، لحظه‌هایی پیش می‌آید که باید بِکنی و جدا شوی از همهِ اعتباری که کسب کرده‌ای تا حالا، آن‌جا اگر فکر اعتبار قبلی را بکنی باخته‌ای، حالا این را هم بگذارید به حساب یک تمرین کوچولو. مثل مهاجرت است؛ هم طرفدار دارد و هم مخالف، توجیه مخالف هم این است که خانوداه، کار، زندگی، شغل و اعتبارم این‌جاست، کجا بروم، و توجیه موافق این است که این‌طوری بهتر است، خلاص.

» خیلی لوس بود؟ ولی همه‌ش همین بود، باور کنید.
» عزت زیاد.
» راستی، وبلاگ‌های باحالی دارید، به ما هم سر بزنید :-)


یک مهاجرت سادهِ مجازی

دسامبر 26, 2006

تقریبا دو سالی می‌شود که از بلاگر کوچ کرده‌ام این‌جا. هاست اینجا آخر ماه تمام می‌شود و قصد هم ندارم تمدیدش کنم البته. تجربهِ خوبی بود این دو سال نوشتن با یک دامنهِ شخصی و از این قرتی‌بازی‌ها. اما حقیقتش، با اینکه هم‌چین پرکار هم نبودم، اما باید وقت کمتری صرف این‌کار کنم (مثلا روزی 25 ساعت خوبه دیگه؟).
» زیاد وراجی کردم انگار، برمی‌گردم خونهِ اول. تازه، با اسم واقعی‌م هم می‌نویسم اون‌جا :-)

» صد البته که مطالب اینجا ارزش انتقال نداره، اما محض روکَم‌کنی هم که شده، به مرور انتقال‌شون می‌دم (البته به شرطی که راهی برای انتقال مطالب از مویبل‌تایپ با بلاگر بتا نباشه، هست؟).
» همه‌ش که قرار نیست از سرویس‌های رایگان برویم به دامنه‌های شخصی، یک‌بار هم رمضون اینا خب!
» یک سوال، به نظر شما کار درستیه این‌کار یا نه، منظورم همین انتقال و این‌هاست.


شب یلدا و بازی

دسامبر 25, 2006

از دوستان خوبم، محمد -پیامبر عاشق نسل سومی تحت آژاکس-، دکتر علی‌رضا، دکتر گوشزد، استاد پرویز، فواد، حسن و پیمان عزیز بابت لطف و دعوت‌شان ممنون، اما حقیقتش حرفی ندارم. چند خطی هم نوشتم* اما این روزها تازه از مسافرت‌های پی‌درپی به تهران و آوارگی و پیاده‌روی و پله‌نوردی در سازمان‌های مختلف خلاص شده‌ام (پیمان به‌م می‌گه چطوری مارکوپولو) و مخم فعلا در دسترس صاحبش هم نیست. نگذارید به حساب بی‌ادبی و لوس‌بازی، به امید خدا سِری بعد، شخصیت‌اَم را لخت می‌کنم همین‌جا به تلافی (یاالله، نامحرم نباشه یه وقت).

اما جای چند نفری خالی‌ست؛ حسن آقای درویش‌پور، آقا مجید زهری، آقا محسن حسینیان، حمیدرضا خان زندی (که اگر سراغی ازش دارید سلام مخصوص برسانید، چشم شیطون کور نوشته انگارعلی آقای قدیمی (که دوباره مفقود شده) و میلاد اکبرنژاد. این هم برای این‌که بازی خراب نشود یک وقت. البته اگر پارتی‌بازی قبول است امیر عظمتی و غربتستان را هم داشته باشید تا بعد.

* من کمتر آن‌لاین می‌نویسم و همیشه یک مشت کاغذ همراهم هست، پیمان دیده کاغذهای این‌روزها را که یک مشت خزعبلات نوشته‌ام از احمدی‌نژاد تا انجمن اسلامی دارغوزآباد سفلی ولی مانده روی میز، بد گرفتارم این روزا (کپی رایت این جمله مال مرحوم محسن طالب است). اما حال خراب این روزها ربطی به خواندن وبلاگ‌ها ندارد، خواندن سر جای خودش باقی‌ست.

» ببخشید که همه‌ش شد نِک و ناله و حرف مفت.
» من دیر متوجه شدم اما دکتر دماوندی و حسین عزیز هم لطف دارند به من و دعوتم کرده‌اند.


و یلدا هم می‌گذرد

دسامبر 25, 2006

خدایا شکرت، این یلدا هم گذشت. امیدوارم شب یلدا برای همهِ ایرانی‌ها شب خوبی بوده باشه، حتی برای پیرزنی که کمی بالاتر از پاساژ علاءالدین می‌شینه و توی سوز سرمای زمستون که همه با اورکت و لباس گرم فراری هستن ازش، با یک لا لباس کهنه و چادر نخ‌نماش، التماس می‌کنه که ازش آدامس بخرن و فال حافظ ببرن.


یک هیچ آقا محمود اینا!

دسامبر 20, 2006

راستش برای یک کار دو روزه رفتم تهران و حتی به دکتر گوشزد هم رسما قول ندادم برای ناهار پنج‌شنبه، اما یک هفته طول کشید کارم و به جایش رفتم در انتخابات شورای شهر تهران رای دادم، به نفع اصلاح‌طلب‌ها. اما قصدم گفتن این‌ها نبود، قبل‌تر گفته بودم برادرم معلم است. این دوره، مدرسه‌شان حوزهِ اخذ رای بود و تا یک‌شنبه شب از 43 صندوق فقط یکی‌ش را آمده بودند به صورت اتفاقی شمرده بودند. ما هم از خودمان فرضیه در کردیم که “بچه‌هاشون مشروط شدن می‌خوان نتایج اتفاقی رو بکشن روی نمودار بلکه نمره بیارن”.

» یک سوال شخصی، فرض کنید که این نام سید یوسف منیری، یک نام مستعار باشد، در تمام این دو سال و اندی که این‌جا نوشته‌ام. چه حالی به‌تان دست می‌دهد؟ چقدر فحش می‌دهید؟


ماسک

دسامبر 19, 2006

آدم‌های مترو سریع از پله‌های برقی پایین می‌روند تا در لوله‌های متحرک زیرزمینی جابه‌جا شوند، تاریکی چشم مهربانی‌شان را زده کور کرده، چرایش را نمی‌دانم، انگار آدم‌ها روی زمین نرم‌ترند تا زیر ِ زمین!
» هزار و یک روزنه


مثل همیشه نیست

دسامبر 11, 2006

یک بار گرگ‌ها از کارهایی که تا آن روز کرده بودند شرمنده شدند. تصمیم گرفتند من‌بعد حیوانی را نکشند. گیاه‌خوار شدند و علف خوردند. گوسفندها شادی کردند و دیگر با خیال راحت به چرا می‌رفتند، تا این‌که جمعیتشان زیاد و زیادتر شد و به خصوص در سالی که باران کم آمد، به گرگ‌ها اعتراض کردند که چرا علف‌های آن‌طرف رود را می‌چرند. جمع شدند و به گرگ‌ها حمله کردند و چنان رعبی به دل آن‌ها انداختند که حالا گاهی بچه گوسفندی که حوصله‌اش سر می‌رود برای بازی به گله‌ی گرگ‌ها می‌زند، و گرگ‌ها تا از دور گوسفندی را می‌بینند زوزه و فریاد می‌کنند که «گوسفند، گوسفند» و فرار می‌کنند.
» از کتاب مثل همیشه نیست. توضیحات حامد سعیدی‌فرد و دانلود کتاب


قصهِ فید خوشگله

دسامبر 9, 2006

عرض کنم خدمت شما که دیدم پویان نوشته “فید خوابگرد درست شد اما فید ما درست نشد”. البته درست می‌گه، وقتی آدرس فید رو در نوار آدرس فایرفاکس وارد می‌کنی پیغام خطا می‌ده و رسما تعطیله اما همون آدرس فید را در فیدخوانی که استفاده می‌کنید وارد کنید، معجزهِ هزارهِ سوم تکرار نمی‌شود خوشبختانه اما فید وبلاگ پویان‌جون خواندنی می‌شود (تکبیر با یک مشت فحش خوار/خار-مادر به امپریالیسم جهانی و اینا).

» این فیدخوان هم چیز معرکه‌ای‌ست اگر با فیدخوان دسکتاپ بیشتر از آنلاین حال می‌کنید، با امکان راست به چپ برای فارسی. فایل اصلاح شدهِ مربوطه را که کمی دست‌کاری کردم از اینجا می‌شود دانلود کرد. این فایل را در پوشه‌ای که نرم‌افزار نصب می‌شود کپی کنید.
Program Files>FeedReader30>stylesheet

» شماها خسته نشدید از بس خواندید فید، بروید استفاده کنید به جای اینکه یکسره از رفتن تلنگ بلاگرولینگ گریه کنید. من که شخصا روم کم شد :-)
- البته این‌ها رو با خودم بودم، در جریانید که!


بریده‌هایی از یک کتاب

دسامبر 9, 2006
  • فقط تنبل‌ها معتقدند کاری را که می‌توان پس‌فردا انجام داد، نباید به فردا موکول کرد.
  • در یک میهانی، وقتی حوصله‌تان سر می‌رود امیدتان را از دست ندهید. همیشه این امید وجود دارد که به خانه‌تان بازگردید.
  • پاها و آرزوها را هرگز نباید از گلیم خود درازتر کرد.
  • تنها عیبی که برابری دارد این است که همه می‌خواهند با بالاتر از خود برابر شوند.
  • زندگی هیچ ارزشی ندارد، ولی در جهان هیچ چیز هم ارزش زندگی را ندارد.
  • انسان برای آن‌که حرف زدن را بیاموزد، به دو سال وقت نیاز دارد اما برای آموختن سکوت، پنجاه سال مهلت لازم دارد.
  • اغلب مردم 8 ساعت در روز برای به دست آوردن پول تلاش می‌کنند و 8 ساعت دیگر را صرف خرج کردن دو برابر پولی می‌کنند که به دست آورده‌اند. 8 ساعت باقی‌مانده را هم در این فکر هستند که چرا خواب‌شان نمی‌برد!
  • آلمانی‌ها معتقدند نظافت، توقفی ست بین دو کثافت.
  • پیری، عالی‌ترین دورهِ عمر یک انسان است ولی افسوس که خیلی بد تمام می‌شود.
  • در حقیقت، یک سوم آن چیزی که می‌خوریم برای ادامهِ زندگی کافی‌ست. دو سوم بقیه برای گذران زندگی پزشکان و داروسازان است.
  • پرخور، قبرش را با چنگال می‌کند. [یک مثل فرانسوی]
  • یک پزشک جراح، جراحی می‌کند ولی طبابت نمی‌داند. یک پزشک داخلی، طبابت می‌کند ولی جراحی نمی‌داند. یک پزشک روانکاو، نه طبابت می‌کند و نه جراحی. فقط، یک آسیب‌شناس (پزشک قانونی) است که هم طبابت می‌داند و هم جراحی می‌کند ولی دیگر خیلی دیر شده است.

- از کتاب آداب معاشرت برای همه (مطالب کتاب)، تالیف سرکار خانم شهین‌دخت بهزادی.
- آداب معاشرت در ویکی‌پدیا


این خبرگان پیر خمیده

دسامبر 9, 2006

همشیره صبر ماتم بابا از آن من‌‌/ خرج عزا و شیون و غوغا از آن تو
در خفیه استماع وصیت از آن من/ در نوحه همزبانی ماما از آن تو
کهنه قلمتراش شکسته از آن من/ طومار نظم و دفتر انشا از آن تو
آن لاشه اشتران قطاری از آن من/ آن بارکش خران توانا از آن تو
آن مال‌ها که مانده به دنیا از آن من/ آن خیرها که کرده به عقبی از آن تو
آن قاطر چموش لگدزن از آن من/ آن گربه ملوس شکیبا از آن تو
آن قوچ شاخ‌کج که زند شاخ از آن من/ غوغای جنگ قوچ و تماشا از آن تو
از صحن خانه تا لب بام از برای من/ از بام تا به سقف ثریا از آن تو

» وقتی گوشزد با نکته‌بینی‌های خاص خودش، اهمیت انتخابات خبرگان را گوشزد می‌کند، که البته کو گوش شنوا!